#سنگ_قلب_مغرور_پارت_333

نمیذارم بیشتر از این داغونم کنی حسان فرداد..

امشب میخوام خوش بگذرونم...

میخوام هرچیزی رو که اتفاق افتاده حداقل یه امشبو فراموش کنم....

برگشتم...

اما به محض برگشتنم حسان رو جلوی خودم دیدم....

خیره نگاهم میکرد...

سعی کردم بی تفاوت بهش از کنارش رد شم.

اما دستاشو دور بازوهای لختم محکم گذاشت...

کف دستاش چقدر گرم بود....

فشار روی بازوم بود ولی نه اونقدر زیاد....

بهش نگاه کردم..

ـ جواب سوالموندادی؟

ـ سوالی نشنیدم که بخوام جواب بدم...


romangram.com | @romangram_com