#سنگ_قلب_مغرور_پارت_330
"مهرا"
دستام خیلی درد میکرد....
معلوم نیست چه مرگش بود....
چرا این کارارو باهام کرد؟....
اما مطمئنم با دلیل بود نه از روی کینه....
یه دلیل که باعث شد تا این حد صورتش سرخ بشه و رگ روی گیج گاهش متورم شه...
وفتی خیلی سرد بهم گفت برم یه دلم اومد.....
خیلی سرد گفت....
بغضی توی گلوم نشست....
اصلا انتظار همچین چیزی رو توی مهمونی نداشتم...
ای کاش نمیومدم..
به سمت میز حوری جونشون رفتم..
در طول مسیر نگاه های سنگشن مردای دربرمو روی خودم حس میکردم اما اینقدر حالم خراب بود که اصلا برام مهم نبود...
romangram.com | @romangram_com