#سنگ_قلب_مغرور_پارت_327

واقعا دستم داشت خرد میشد...

با تمام دردی که داشتم فقط نالیدم

ـ حسان......دستم...

نمی دونم چرا...

چرا اسمشو صدا زدم؟...

چرا؟.....

حرفایی رو که زد نشنیدم فقط دلم میخواست بدونه که من همون مهرام...

همون مهرای ساده....

این کار برای خودنمایی نبود...برای رو کم کنی نیود...

نمی دوم اما....





"حسان"


romangram.com | @romangram_com