#سنگ_قلب_مغرور_پارت_326
حسان فردادی که میشناختم نیست....
صورتش از خشم به قرمزی میزد. فشار دستش بیشتر شد...
چرا یهو اینطوری شد؟...
اونقدر دستمو توی دستش فشار داد ....
اونقدر دردم گرفت که صورتم از درد جمع شد...
خواستم دستمو از دستش دربیارم که فشارش دو برابر شد....
احساس کردم انگشتام داره خرد میشه...
توی چشمام اشک جمع شد..
چرا این کارو باهام میکنه؟
چرا هر دفعه باید عذاب بودن در کنارشو بچشم؟....
به حرف اومد..
ـ برای رو کم کنی با این سرو وضع اومدی یا برای خودنمایی؟ دلقک کوچولو..؟
نکنه تغییر روش دادی..دلقک بودن ذاتی جاشو به ظاهری داده؟
romangram.com | @romangram_com