#سنگ_قلب_مغرور_پارت_324
چقدر چشماش نازو گیرا شده بود...
از این همه زیبایی به ستوه اومدم..
.نمی دونم چرا؟
اما خیلی حس بدی بود....
دستمو به سمتش دراز کردم...
اول کمی هول شد...
رنگ نگاهش متعجب شد...اما دستشو آورد جلو...
ولی وسط راه دستش ایستاد....
"مهرا"
آب دهنمو قورت دادم.....
این امشب چش بود؟
romangram.com | @romangram_com