#سنگ_قلب_مغرور_پارت_308

از موقعی که خونشو دیدم مدام یه چیزی توی دلم فرو میریخت...

من یکبار توی این خونه پا گذاشته بودم...

دستام خیس از عرق بود..

سردِ سرد...

کف پاهام هم سرد بود...

یخِ یخ..

مدام نفسای عمیق می کشیدم تا یه ذره از حال داغونم بهتر شه...

به دم در خونه رسیدم با یه تک زنگ در بروم باز شد...

اولین قدم رو با ترس برداشتم...

دوباره یه نفس عمیق..............

چت شده دختر؟ ..........

چرا اینقدر زود خودتو باختی...

اروم باش فقط به مهمونی فکر کن...


romangram.com | @romangram_com