#سنگ_قلب_مغرور_پارت_304
ـ خیلی خوب بابا... لباساتو در بیار گندیدی... تا برم برات شربت بیارم...
ـ باشه
بعد از یک ساعت استراحت بلند شدیم رفتیم توی اتاق...پروانه یه دوره مقدماتی آرایشگری دیده بود...
این کتاب توسط کتابخانه ی مجازی نودهشتیا (wWw.98iA.Com) ساخته و منتشر شده است
اول تمام موهامو با سشوار خوب خشک کرد... بعد شروع کرد به فر درشت کردن موهام...فرق کج باز کرد.از دو طرف فرقی که برام باز کرده بود دسته ای از موهای جلوش رو برد پشت سرم و به هم فیکس کرد..و موهای بالای سرم رو پوش داد. با خود موهام یک بافت تقریبا کلفت درست کرد و از یه طرف سرم به طرف دیگه برد مثل یه تل سر موهام قرار داد.
مدلش خیلی ناز بود..بهم خیلی میومد..
نوبیت که به آرایشم رسید پروانه خودشو روی تخت انداخت. چون این کار رو خودم خوب بلد بودم انجام بدم... درسته زیاد آرایش نمی کردم ولی وحشتناک آرایش کردن رو دوست داشتم..
میخواستم یه آرایش سبک ولی در عین حال خیره کننده داشته باشم..
با کرم پودر تمام پوست صورتمو یکدست کردم..بعد با مداد مشکی و سایه ی مشکی چشمامو سیاه کردم. تمام دور چشممو سیاه کردم که باعث شد رنگ چشمام به قشنگی توی چشم بیاد.. بعد با کمک پروانه مژه ی مصنوعی زدم. رژ گونه ی مسی رنگ که توش رگه های صورتی و طلایی داشت رو روی گونه هام کشیدم.. و یه رژ قهو ه ای روشن مایع هم تمام کننده ی آرایشم بود...
romangram.com | @romangram_com