#سنگ_قلب_مغرور_پارت_294
فقط یه ذره...
دستشو برد توی جیبشو گفت:
ـ خوب نیست دوستتونو اینقدر دم شرکت معطل بذارین...!
پروانه سرش رفت پایین و چیزی نگفت.
من که موندم...
یعنی این همون رییس پروانه اس؟...
همون عوضیه زن باز....؟
پس بگو چرا نگاهش و حرفاش برام آزار دهنده بود...
ـ مهرا...؟
ـ ها...یعنی بله...
ـ بریم دیگه...آقای سعیدی معطل مان....
نگاهم به سمتش کشیده شد...
به ماشینش تکیه داده بود و منو دید میزد...
romangram.com | @romangram_com