#سنگ_قلب_مغرور_پارت_293

ـفضولی کردم...درسته..؟

چقدر راحته....اینهمه راحتیش منو کلافه کرده بود...

خبرت پروانه کدوم گوری موندی آخه؟

ـ نمیخوای جواب بدی؟ این سکوت یعنی بـــــــــــــله؟

جمله ی آخرشو با شیطنت گفت....

اخمام بیشتر شد...

تا خواستم جوابشو بدم که صدای پروانه از پشت سرش اومد...

ـ اوف..مهرا ببخشید .گیر کرده بودم اساس.....

تا رسید به ما. به وضوح جاخورد...

یه ذره هول شد...یه ذره که چه عرض کنم قشنگ به لکنت افتاده بود..

ـ اِ...سلام آقای سعیدی...

مرد سرشو سمت پروانه برگردوند...

یه ذره اخم کرد.


romangram.com | @romangram_com