#سنگ_قلب_مغرور_پارت_272
رفتم جلو و پیشونیشو بوسیدم...
این بوسه از روی هوس نبود....
از روی دلتنگی و بی قراری این چند وقت نبود...
فقط یه تشکر بودبرای نگه داشتن گردنبندم....
بعد آروم لبهامو از پیشونیش جدا کردمو روی پلاگ رو بوسیدم...
امشب بهترین شبم توی این دوهفته بود...
یه شب که چر بود از عطر تن مهرا....
یه شب که پر بود از آرامش و راحتی برای من...
و همه ی اینها رو با وجود این دختر برام مهیا شده بود...
ای کاش این شب هرگز به صبح نرسه....
دوباره روی صندلی نشستم...
دستای مهرا رو توی دستام گرفتم..
انگشتامو لای تک تک انگشتاش فرو کردم...
romangram.com | @romangram_com