#سنگ_قلب_مغرور_پارت_270
سریع نشستم توی ماشینو گازشو گرفتم..
نزدیکترین درمانگاه رفتم...
بغلش کردمو رفتم داخل درمانگاه...
بعد از معاینه...دکتر گفت چیز مهمی نیست فقط ا ترس یا هیجان زیاد اینطوری شده....
دچار افت فشار شده . بعد بهش یه سرم زدن...
کلافه روی صندلی کنار تختش نشستم
همه تنم چشم شد و خیره نگاهش کرد....
یعنی اونقدر ازم میترسه که به این حال و روز افتاده....؟
آره خوب کم بلایی سرش نیاوردم... !
چشمامو محکم بستم...
برای چند ثانیه فقط نفس عمیق میکشیدم..
از روی صندلی بلند شدمورفتم روی تخت نشستم...
دستش که سرم بهش وصل بود رو توی دستام گرفتم...
romangram.com | @romangram_com