#سنگ_قلب_مغرور_پارت_269
با صدای پر عشوه و مذخرف یکی از منشی های شرکت خودمو ازش جدا شدم.....
دوست داشتم اون دختر عوضی رو زیر مشت و لگدام بگیرم که عین اجل معلق سر رسید.....
پشتم به مهرا بود نمی خواستم دیده شه...
صدامو صاف کردمو خیلی سرد ردش کردم بره...
آشغال عوضی...از این دخترای جلف و آویزون تا سر حد مرگ متنفر بودم...
با چشمام داشتم براش خط و نشون میکشیدم که چطور ضدحال امشبشو سرش تلافی کنم که دست مهرا روی شونم نشست.
همزمان با صدای تحلیل رفته ای اسممو صدا زد.
سریع برگشتم طرفش .چشماش بسته شد خواست بیافته که سریع تو آغوشم گرفتمش...
چرا حالش بد شد؟
هول شدم..
سریع سوویچ ماشینشو از وی دستاش کشیدم بیرون و بغلش کردم و گذاشتمش روی صندلی عقب ماشین...
کیفم که روی زمین افتاده بود برداشتم...
کتمو آروم روش انداختم...
romangram.com | @romangram_com