#سنگ_قلب_مغرور_پارت_257

جرات سربلند کردن نداشتم....

تمام این مدت ساکت بود....

منم اصلا نگاهش نکردم...

آروم گفتم:

ـ خداحافظ

سریع برگشتم که با صداش درجا میخکوب شدم........

ـ خوبه که هنوز روحی ی شادتو داری...دلقک کوچولو...

آب دهنمو قورت دادم...

لبمو به دندون گرفتم...

مثل همیشه..همون لحن...

جوری حرف میزد که انگار اتفاقی نیافتاده....

سرد ومغرور .............. درست مثل قبل...

سکوت کردم.


romangram.com | @romangram_com