#سنگ_قلب_مغرور_پارت_258

اصلا چیزی به ذهنم نمیرسید...

درمقابل این مرد دیگه خلع سلاح شدم.

نمی تونستم مثل قبل باهاش رفتار کنم...

هرچقدرم فراموش کنم بازم نمی تونم مثل قبل برخورد کنم...

قدم اول رو برداشتم...

اینبار صداش بلند تر از اول شد....

ـ زبونتو خوردی الان؟ یادمه یه زمانی دختری که روبروم ایستاده بهم گفت بی شخصیتیه اگه حین حرف زدن به طرفت توجه نکنی..... یادت میاد خانم کوچولو....

چشمامو محکم روی هم گذاشتم.... نه نباید گریه کنم...

الان وقتش نیست........باید آروم باشم...

برگشتم طرفش و مستقیم توی چشماش زل زدم...

با زبونم لبمو تر کردم و گفتم:

ـبی ادبی منو ببخشید...

دستش که توی این مدت توی جیبش بود و درآورد...کلافه وار توی موهاش فرو کرد...


romangram.com | @romangram_com