#سنگ_قلب_مغرور_پارت_249

ـ والا حتما یه خبر توپی داره که میخواد مهونی بده... من الان 4 ساله اینجام..فقط توی این 4 سال یکبار به قول ساناز میتینگ داده.. اونم چه میتینگی! هنوز که هنوزه یادم نرفته

ـ خوب دلیلش چی بود؟

ـ یه پروژه ی عالی رو گرفته بود. شرکت سود خیلی زیادی کرد... احتمالا این مهمونی هم برای یه پروژه ی توپه...

ـ ایول ... اینکه خوبه.... وقتی شرکت سود کنه...کارمنداش هم مستقیما سود میکنن..

با این حرفم هر دو زدیم زیر خنده...

حوری جون که با خانم شادان و آقای امجد صحبت میکرد برگشتو به نگاه کرد..

بلند شد اومد سمت ما..

ـ چیه...مثل اینکه پارتی رییس شرکت به وجدتون آورده...

زهره جواب داد:

ـ پس چی؟ بابا کم کسی نیستا... مهمون جناب آقای حسان فردادیم...

من که از لحن زهره مرده بودم از حنده...

به زور خندمو کنترل کردم و رو به حوری جون گفتم:

ـ حوری جون شما هم رفتین مهمونیای ایشون.... ظاهرا زبان زد عام و خاص هستند...


romangram.com | @romangram_com