#سنگ_قلب_مغرور_پارت_248

ـ خانوما ؛ آقایون چند لحظه گوش کنین... باید بهتون خبری رو اطلاع بدم.

با این حرفش همه ی همکارا دست از کار کشیدن و سرتا پا گوش شدن تا ببینن این خانوم پر ادا چی میخواد بگه...

ـ باید به اطلاعتون برسونم که آخر این هفته قراره آقای فرداد میتینگی رو در منزل شخصیشون برگزار کنن و همه ی کارمنداشون دعوت هستن. البته کارت دعوت رو تا آخر وقت امروز به دستتون میرسونم و نکته ی پایانی اینکه تم میتینگ رسمی هستش..

و با ناز و ادا از سالن بیرون رفت....

به محض بیرون رفتن ساناز پچ پچ ها شروع شد .همه شروع کردن به حرف زدن...

من هنوز تو بهت حرفای ساناز بودم...

مهمونی به چه دلیل؟ اونم آخر هفته؟ امروز سه شنبه اس ...امم. یعنی پس فردا شب...؟

ـ مهرا..کجایی دختر؟

صدای زهره بود...

ـ زهره.... این دختره ی میگفت؟

ـ وا...... داشت مثلا باکلاس فارسی صحبت میکرد؟ میتینگ!...

کلمه ی آخرو با ادای ساناز گفت....

ـ جدی گفتم...آخه تا حالا ندیدم یا نشنیدم که آقای فرداد اهل پارتی و مهمونی و این حرفا باشه..


romangram.com | @romangram_com