#سلطنت_اغواگران_پارت_91

-شاید برادرت خوش‌قیافه یا ملکه شدن خیلی وسوسه‌انگیز باشه ولی من شارلام... من یه فرمانده‌ی ارشد ارتش اغواگرهام... در ضمن... اگه دنبال همسر بودم خیلی بهتر از برادرت وجود داره که می‌تونم باهاش ازدواج کنم و دیگه لازم نباشه درباره‌ی اغواگر بودنم، دروغ بگم...

ریچارد باسوظن پرسید:

-یعنی تو نمی‌خوای با برادرم ازدواج کنی؟

شارلا چشمانش را در حدقه گرداند:

-معلومه که نه! من قبل از ازدواج با برادرت، اینجا رو با شاهزاده‌ای که دنبالشم ترک می‌کنم...

سکوتم را شکستم:

-پیداش کردی؟ شاهزاده رو؟

شارلا قلوپی از قهوه‌اش نوشید:

-آره... ولی بین دو تا انتخاب گیر کردم... شایدم سه تا...

ریچارد با ابروهای گره کرده پرسید:

-و اونا کین؟

شارلا با حالتی آرام و بی‌دغدغه، چانه‌اش را به کف دستش تکیه داد و گفت:

-تو، ادموند و آنجل...




romangram.com | @romangram_com