#سلطنت_اغواگران_پارت_90
-ادامه بده...
شارلا دستانش را پشت لیوان قهوهاش قلاب کرد و ادامه داد:
-وقتی شاه آرتور مرد، هیچ جانشینی وجود نداشت تا سلطنت کنه... مارتا خواهر شاه آرتور بود که عاشق یه انسان شد، باهاش ازدواج کرد و حتی بچهدار شد... همسر ایان.
و به آهنگر اشاره کرد. آهنگر یا همان ایان، پنداری از مورد اشارهی شارلا بودن، خوشش نمیآمد. اندکی سر جایش جابهجا شد. شارلا ادامه داد:
-من اومده بودم دنبال اون بچه... کسی که قراره تاجگذاری کنه. ولی بهم گفتن که شاه هلگارد، پدر تو...
به ریچارد اشاره کرد.
-داره یه کارایی علیه ما انجام میده... من مامور بودم تا هم شاهزادهمون رو پیدا کنم و هم از نقشههای شاه، خبردار شم...
ریچارد با حالتی طلبکارانه پرسید:
-چرا خودت رو شاهدخت آلبا جا زدی؟ شاهدخت واقعی الان کجاست؟
شارلا شانهای بالا انداخت و بعد از آن که شکلاتش را هورت کشید، گفت:
-اون مرده... و در مورد این که چرا تبدیل شدم به آلبا... به نظرت شاه هلگارد، نقشههاش علیه اغواگرها رو با یه خدمتکار در میون میذاشت؟ این که وارد خانواده سلطنتی بشم تنها راهی بود که میتونستم، خیلی طبیعی به شاه و نقشههاش دسترسی داشته باشم...
ریچارد یادآوری کرد:
-تو نامزد برادرم هستی...
شارلا اینبار باتمسخر گفت:
romangram.com | @romangram_com