#سلطنت_اغواگران_پارت_82

-درمان شدن... نه زنده موندن...

گفتم:

-تو دیوونه شده بودی...

او گفت:

-چیزی هم گفتم؟

سرم را باملایمت تکان دادم:

-چیزای خجالت‌آور...

-باید بعداً بگی چیا گفتم...

-مطمئنم دوست نداری بشنوی...

ریچارد دستی روی صورتش کشید:

-در این حد افتضاح بود؟

-یه کم بیشتر از خیلی...

با سرفه‌ی آهنگر، هر دویمان به سمتش چرخیدیم. حال که ریچارد بیدار شده بود، سخن گفتن با آهنگر آسان‌تر به نظر می‌رسید.

-من دنبال کمانی نیستم که بالای شومینه‌م آویزونش کنم... چیزی می‌خوام که بکشه...


romangram.com | @romangram_com