#سلطنت_اغواگران_پارت_81

سرم را به تأیید تکان دادم.

- کمان سلاح مورد علاقه اغواگرهاست... یادم نمیاد غیر از چند نفر، انسانی رو دیده باشم که از کمان استفاده کنه... قصدت از داشتن یه کمان چیه؟ من وسایل زینتی نمی‌سازم...

-می‌دونم... فقط...

ریچارد همان لحظه غرولند کرد و با چشمان نیمه‌باز، صاف نشست. چند بار چشمانش را باز و بسته و اطرافش را نگاه کرد. او هیچ جمله کلیشه‌ای مثل «اینجا کجاست؟» نگفت. بلکه بعد از یک ثانیه خیره شدن در چهره‌ی آهنگر، به سمتم چرخید و گفت:

-این که آدمه!

سرم را به تأیید تکان دادم. ریچارد گفت:

-چی شد؟ چرا من هیچی یادم نمیاد؟

آرنج‌هایم را به زانوانم تکیه دادم:

-تو یه گل سمی رو بو کردی...

ابروهای بور و کم‌پشت ریچارد اندکی بالا رفتند:

-اوه...

او به سمت آهنگر چرخید و گفت:

-این که هنوز زنده‌م رو مدیون تو هستم؟

آهنگر سری تکان داد و تصحیح کرد:


romangram.com | @romangram_com