#سلطنت_اغواگران_پارت_80

-ما می‌خوایم برامون یه سلاح بسازین...

آهنگر باتمسخر، اشاره‌ای به ریچارد کرد. انگار که او را شناخته بود، گفت:

-شاه هلگارد آهنگرهاش رو به خاطر فلز نامرغوب، قتل‌عام کرده؟

به سرعت گفتم:

-اون هیچ‌وقت همچین کاری نمی‌کنه...

آهنگر جوری نگاهم کرد که نشان می‌داد، چندان هم از اخبار روز پایتخت، ، بی‌خبر نیست. اقرار کردم:

-خیلی‌خب! ازش بعید نیست...

آهنگر سرش را به تأیید تکان داد. او گفت:

-چه جور سلاحی می‌خواین که نتونستین تو پایتخت گیرش بیارین؟

مستقیم در چهره‌ی میانسال آهنگر نگریستم.

-یه کمان...

ابرو های پرپشت آهنگر ، که تقریبا روی چشمانش سایه انداخته بودند، اندکی بالا رفتند و من، به این نتیجه رسیدم که او واقعا زیبایی چندانی ندارد. در حقیقت، حتی گمان نمی‌کردم او در جوانی نیز خوش‌قیافه بوده باشد و این که یک اغواگر با زیبایی افسانه‌ای، عاشق چنین مردی شده و با او ازدواج کرده باشد، مرا به تعجب می‌انداخت.

او تکرار کرد:

- کمان؟!


romangram.com | @romangram_com