#سلطنت_اغواگران_پارت_79

-این تنها راه امرار معاش منه... چطوری تونستین راه اینجا رو پیدا کنین ؟ همسرم اینجا رو جوری از انسان‌ها مخفی کرده که تا اون نخواد، کسی نمی‌تونه واردش بشه...

فکر می‌کردم همسر آهنگر مرده باشد. ولی زمانی که او این‌گونه سخن می‌گفت، حس می‌کردم از فردی زنده سخن می‌گوید.

-ریچارد اینجا رو پیدا کرد...

و با مکثی کوتاه افزودم:

-همسرتون چه طوری اینجا رو مخفی کردن؟ با جادو؟

بی‌شک چیزی راجع به یک آهنگر تنها، در قعر جنگل‌های پررمز و راز آلنور درست نبود. آهنگر چهره‌ی سختش را سخت‌تر کرد و گفت:

-اون یه اغواگر بود...

تنها همین کم بود که او، مرا شبیه یک اغواگر بداند.

-برای همین از مردم جدا شدین؟

آهنگر با حالتی صامت پاسخ داد:

-به تو ربطی نداره...

گو‌شه‌ی لبم بی‌اختیار کمی کج شد. او گفت:

-شما دو تا جوون، از یه آهنگر تنهای ترسناک چی می‌خواین؟

ریچارد را که کم‌کم در مبل سر می‌خورد و لحظه‌به‌لحظه، مرا بیشتر و بیشتر به سوی دیگر مبل هل می‌داد را کمی به سمت شومینه متمایل کردم و گفتم:


romangram.com | @romangram_com