#سلطنت_اغواگران_پارت_83
آهنگر کمی جمع شد:
-تا حالا کسی رو کشتی؟
سرم را به دو طرف تکان دادم:
-ولی اگه لازم باشه، چرا که نه...
او سرش را باتأسف تکان داد:
-اگه میدونستی چه قدر دردناکه، اینقدر راحت دربارهش حرف نمیزدی...
به پشتی مبل تکیه دادم:
-شاید... ولی وقتی مجبور باشی، چارهی دیگهای نداری...
آهنگر اخم کرد:
- کی میتونه تو رو مجبور کنه، پسر؟ ما وسط جنگ نیستیم که مجبور باشی بجنگی... فکر نکنم حتی به سن قانونی حمل اسلحه رسیده باشی... کشتن کسی برای حفاظت از عقایدت هم، درست مثل این میمونه که خودت انکارشون کنی... عقیدهای که باعث بشه کسی رو بکشی صددرصد غلطه...
ریچارد دخالت کرد:
-برامون یه کمان بساز، ما هم پولش رو میدیم...
آهنگر نگاه تندی به ریچارد انداخت.
-من تا وقتی که ندونم برای کی قراره یه سلاح بسازم، این کار رو نمیکنم...
romangram.com | @romangram_com