#ساغر_پارت_193

ماشین و جلوی در خونه پارک کردم و زنگ نزده درو از بالا برام باز کرد ، با عجله پله هارو بالا رفتم و به محض باز شدن ِ در خونه ، دسته گل و سمتش گرفتم.
چشم هاش برق زد و با خوشحالی دسته گل رو بغل گرفت
_تو که هیچوقت مریم نمیخریدی...
داخل شدم و در حالی که کفش هام و درمیاوردم ، ب*و*سه ای به گونه ی گل انداخته اش زدم.
_چرا حاضر نشدی؟
سرشو لا به لای گل ها فرو برده بود و بو میکشید ، با عجله لباس هامو درآوردم تا در کمترین سرعت دوش بگیرم
_حاضر میشم ، فکر کردم دیر میای
در حموم و باز کردم و چپیدم داخل...
_ساغر حوله ام و بذار پشت در
باشه ای گفت و دوش چند دقیقه ای گرفتم و بیرون اومدم ، سشوار و روشن کرده بود و منتظر کنار آیینه ی اتاق ایستاده بود
_نمیخواد دیر میشه خانوم ، بریم زودتر
_نخیر...سرما میخوری ، بیا سشوار بکشم موهات و
آخرین دکمه ی لباسم و بستم و روی صندلی ِ میز آرایشش نشستم.پشت سرم قرار گرفت و حرارت سشوار و روی موهام گرفت ، از توی آیینه نگاهش کردم ، پیرهن ِ بلند ِ مشکی پوشیده بود که گل های ریز قرمز داشت ، نیم نگاهی به پاش انداختم ، ساپورت مشکی پوشیده بود ، دوباره به صورتش نگاه کردم ، حواسش اصلا اینجا نبود ، بی حرکت به یه نقطه خیره شده بود
_ساغر...کله ام سوخت
تکونی خورد و خندید
_ببخشید
کنار شقیقه ام و خشک کرد
_زخم پیشونیت و چیکار کنیم؟
دستی به زخم کشیدم
_به سهراب گفتم خورده به کابینت ، دروغ نگفتم!
شونه رو ، آروم روی موهام کشید و وقتی خیالش از خشک شدن موهام راحت شد ، سشوار و خاموش کرد ،
_یه شالگردن برات خریدم امروز ، اینو دور گردنت بپیچ
بلند شدم و ایستادم ، روی پنجه های پاش بلند شد و با خنده شالگردن و دور گردنم انداخت
_دستت درد نکنه ، رفتی بیرون امروز؟
به چشم هام نگاه نکرد ، به پایین شالگردن دست کشید و گفت
_رفتم این پیرهن و برای خودم خریدم ، بقیه پولمم به همین شالگردن ِ رسید
با خجالت نگاهم میکرد ، با خنده به گونه اش زدم
_کار خوبی کردی نیم وجبی ، پیرهنت خیلی بهت میاد
دو قدم عقب رفت و چرخی زد
_راست میگی؟
سرمو تکون دادم و با خوشحالی کف دست هاشو روی گونه اش گذاشت

@romangram_com