#ساغر_پارت_169

_به خاله ریزه ،
دست هامو بغـ ـل کردم و با اخم نگاهش کردم.
_یلدا چجوری تو رو تحمل میکنه؟ این همون لباسی نیست که دیروز تنت بود؟!
با تعجب به لباسش نگاه کرد ، دو قدم به سمتش رفتم اونم در حالی که دماغمو گرفته بودم
_پنج دقیقه وقت داری بی سرو صدا دوش بگیری.
چشم هاشو گرد کرد و به ساعتش نگاه کرد
_چهار فوتبال داره
یه "به درک" غلیظی گفتم که خودش جا خورد.
_خاله ریزه مامانم کجاست؟ زنم چی؟ کشتیشیون؟!
دسته ی جارو رو محکم به پهلوش میکوبم
_یه مدته که سگ پاچو گرفته و ویروسی شدم، یعنی چی؟
_یعنی چی؟
_یعنی اینکه اخلاقم سگیه...وای به حالت پنج دقیقه دیگه تو آشپزخونه نباشی...
اونقدر جدی هستم که با تعجب نگاهم کنه.در اتاقی که مامان مولود و یلدا توش خواب بودن و بستم ، سراغ گاز رفتم و همینکه خواستم خورشت مو هم بزنم عارف زد زیر آواز...
با سرعت نور خودم و به پشت در رسوندم و با لگد به در کوبیدم.
کله ی کفیشو یکم از در بیرون آورد
_هنوز سه دقیقه وقت دارم
چشمامو بستم و با حرص بهش توپیدم
_به ولای علی صدات دربیاد اون زبونتو از حلقت بیرون میکشم.به مرگ ساغر
تا خواستم ادامه ی حرفمو بزنم گفت
_خون خودتو کثیف نکن ، لال میشم.
صدای بسته شدن در که اومد نفسم و بیرون فرستادم و یه فحش آبداری که خیلی دوست دارم و بارش کردم.
پنج دقیقه اش شد هفت دقیقه ...یه حول روی سرش انداخته بود ،
_خاله ریزه بیام یه فصل عطارو بزنم تا اعصابت آروم بشه؟
_لازم نکرده ،
با چشم و ابرو به سینک ظرفشویی اشاره کردم ، ادامو درآورد
_یعنی چی؟
چاقوی قطوری و از توی کابینت بیرون کشیدم
_یعنی ظرفارو بشور تا دستاتو قطع نکردم.
یهو در حال خندیدن عربده ای زد که مجبور شدم نوک چاقو رو بچسبونم به پهلوش.شوکه شد و خنده اش بند اومد
_خاله ریزه...میخوای منو بکشی؟

@romangram_com