#ساغر_پارت_166

_شرطت چیه مادر؟ یه چی باشه بتونه بچه ام از پسش بربیاد! یه وقت مردتو با خواسته ات خار نکنی دور شکلت بگردم
موزیانه خندیدم و گونه اشو بـ ـوسیدم
_اتفاقا از مورد کارهایی که اگه بخواد خیلی ام خوب از پیش برمیاد ، بین هم نسل های خودش نمونه است!
مامان مولود که سر از حرف هام درنمیاورد به خنده افتاد و گفت
_باشه مادر ، من بهش میگم شرط تو واسه بخشیدن اینه که به خواسته ات گوش کنه.خوبه؟
با احساس رضایت تمام دوباره صورتشو میبـ ـوسم و محکم بغـ ـلش میکنم
_عجق منو خوجلم
با این مدل حرف زدنم غرق خنده میشه و لپم و میکشه
_تا تو بری صورتتو یه آب بزنی و یکم آرایش کنی منم برنج گذاشتم
حرفشو گوش نمیدم و قبل از دوش گرفتنم برنج کته رو آماده میکنم و میدوئم توی اتاق..خدا کنه اینبار نقشه ام بگیره
از اتاق بیرون که بیرون اومدم عطا بهم سلام کرد ، زیر لب جوابشو دادم و چپیدم تو خونه ی اول و آخر خودم ، آشپزخونه!
برنج هنوز دم نکشیده بود ، از توی کابینت یه ظرف برداشتم تا کباب هارو توش بچینم ، صدای حرف زدن مامان مولود و عطارو واضح نمیشنیدم ، خیلی هم برام مهم نبود به پسر درازش چی میگه!
یه نگاه به پذیرایی انداختم ، پسره دیوانه با همون لباس از خونه بیرون رفته بود ، وای به حالت اگه سرما بخوری ، دونه دونه موهاتو از ته میکنم ،
_ساغر جان ؟!
از توی آشپزخونه جواب مامان مولود و میدم
_جونم ؟
_بیام کمک عزیز دلم!؟
_نه ، کاری ندارم الان میام
زیر چایی و خاموش میکنم و توی سینی سه تا لیوان میذارم ، آقا زاده ی محترم که به آشپزخونه تشریف میارن ، بهش بی اهمیتی میکنم و ندیدش میگیرم
_کمک کنم؟
خیلی آروم جواب میدم
_نمیخواد
پشت سرم ایستاد و قوری چایی و برداشت ،
_مامان مولود گفت خیلی کار کردی ، خسته ای دیگه ، من چایی میریزم.
ای پسر ِ مامانی ، زود رفته بود پیش مادرش تا مبادا بابت بی احترامی که من کردم آزرده خاطر شده باشند! بدون اینکه حرفی بزنم از آشپزخونه بیرون رفتم ،
مامان مولود میل بافتنی هاشو دوباره دست گرفته بود
_ای بابا ، مچ دستتون درد میکنه اونوقت میشینید لباس میبافید؟!
عینکشو که تاروی بینیش آورده بود، رو برداشت، لبخند زد و به کارش ادامه داد
_دلم میخواد حداقل یه شالگردن برای نوه ام ببافم!
اگه من بچه دار میشدم عمرا عطا میذاشت مامان مولودش از اینا واسه بچه ام درست کنه ، همه که مثل عارف دل گنده و کله پوک نیستند.رنگ شالی که تا نصفه بافته شده بود از رنگ های مورد علاقه ی منم بود.با اینکه منم بافتن و بلد بودم اما از کمک کردن به مامان مولود منصرف شدم! همینم مونده بود برای بچه نیومده ی جاریم بافتنی ببافم!
_میوه چی دوست دارید براتون پوست بکنم؟!

@romangram_com