#ساغر_پارت_124
با لب و لوچه ی آویزون به لباسم نگاه کردم...مریم آرایشگرمم مدل موهامو به هوای لباسم بالا بست...خوبه حواس سهراب بود که به من گردن کشیده این مدل لباس میاد..اگه مثل نرگس گردنم کوتاه بود که دق میکردم...زیبایی این لباس درمقابل لباسی که با عطا انتخاب کردم هیچ بود...حیف که مامان نذاشت....حیف
_عروس کوچولو...بیا که فیلم بردارت اومد!!
با ذوق کف دست هامو بهم زدم و جیغ کوتاهی کشیدم
_وای عطام اومده...دلم برای آقامون یه ذره شده
_از دست تو ساغر
نرگس جلوتر از من رفت...سالن آرایشگاه با رفتن همه ی عروس ها خلوت شده بود...فیلام بردارمون که یه خانومه خوشتیپ و امروزی بود داخل شد...
_به عروس خانوم خوشگل...سلام
با خوشحالی و لبخند پت و پهنی گفتم
_سلام..عطا اومد؟
به میز تکیه داد و از نرگس خواست که یه لیوان آب براش بیاره
_بعله..آقا داماد یه کم دیر کردن...ولی اشکال نداره..
با خوشحالی دست هامو بغـ ـل کردم که گفت
_خیلی خوشگل شدی...بهم میاید...خوشبخت بشی
با هر جمله اش دلم میخواست جیغ بزنم و تشکر کنم اما سعی کردم مثل تازه عروس ها به یه لبخند شیک بسنده کنم...
نرگس مانتوشو تنش کرد و به سامان زنگ زد تا بیاد دنبالش.فیلم بردارم زیادی دل گنده بود..با خیال راحت داشت درباره ی آرایشگاه حرف میزد و مدل موهام ...ولی من دل تو دلم نبود تا عطا رو ببینم...تا از همه مهمتر اون منو با این آرایش ببینه...
_دیرمون نشه طناز جون؟!
نرگس دستشو جلوی دهنش گرفت تا خنده اش معلوم نشه..ولی منکه تعارف نداشتم با کسی...دارم پولشو میدم که ازم عکس بندازه!
_عزیزم...الان من میرم بیرون ته پاگرد راه پله وایمیستم...به عطاهم میگیم که بیاد بالا...درو که زد با یه لبخند دوست داشتنی که خوب بلدی بزنی...درو براش باز میکنی...بغـ ـلش میکنی ..البته قبلش همو ببـ ـوسید..نه روبـ ـوسی عادیا...
با خنده دست هامو بهم زدم و رو به نرگس گفتم
_فکر کن عطا جلوی دوربین منو از لب ماچ کنه.سرخ میشه...کیلو کیلو آب میشه..
هرچی می گفتم نغمه و طناز و حتی دو نفری که مال آرایشگاه بودند بیشتر میخندیدن...
_بیخود کرده!!! الان برم پایین به خودشم میگم..من در عین اینکه خوش اخلاقم بداخلاقم هستم.رو حرف من حرف نمیزنید..دوست ندارم کارم خراب شه...
داشت از در میرفت بیرون که گفتم
_اینارو به اون آدمی بگو که پایینه...من پای همه جور شیطنتی هستم
واسم بـ ـوس فرستاد و گفت
_از تو شرارت میباره..ولی میدونم امروز با اونی که پایین داره واسه دیدن زنش لحظه شماری میکنه به مشکل میخورم
خنده هامو همه دوست داشتند...یعنی مریم که هربار رد میشد یه تلنگری به لپ هام میزد...تازه عکس قبل لاغریمو که نشونشون دادم گفتن چاق بودم بانمک تر بودم...
منم بهشون گفتم که من شیکم نداشتم فقط سه بعدی بودم...!!
همکارهای آرایشگاه برای خوردن نهار و البته برای راحت بودن من به آشپزخونه رفتند...نرگس جلوم واستاده بود و با وسواس موهام و مرتب میکرد...
در آرایشگاه و بست اما قبل از اینکه بره تو یکی از اتاق ها بغـ ـلم کرد
_عاشقتم ساغر...خیلی جیگر شدی...خدا کنه سامان برسه تورم ببینه
@romangram_com