#ساغر_پارت_120

_تموم شد بسلامتی؟
یقه ی زیر پوش و با دست هاش باز کرده بود
_کله اتو دلا کن موهای خوشگلت خراب نشه...
سرمو خم کردم و عارف کمک کرد تا زیر پوش و بپوشم.
_مدل مویی برات درست کردم که ساغر ببینه میاد جفت دست هامو میبـ ـوسه...باور کن!
لبـ ـاس زیـ ـرم و برداشت و به حوله تنم اشاره کرد...چپ چپ نگاهش کردم . لبـ ـاس زیـ ـر و روی تخـ ـت گذاشت
_من نمیدونم تو که اینقدر خجالتی هستی چرا زن گرفتی...میرم یه لیوان آب بخورم زود برمیگردم
با خنده نگاهش کردم...تا بیرون رفت شروع کرد به چغولی کردن از من...یلدا خانوم بدعادت کرده بود این مردو...!
لبـ ـاس زیـ ـرم و پوشیدم...خواستم برم جلوی آینه اما پشیمون شدم..ترجیح دادم کت و شلوار پوش جلوی اینه بایستم.
تا اومدن عارف سمت گوشیم رفتم...ساغر بهم پیام داده بود که ساعت یک دم آرایشگاه باشم و من فقط یک ساعت دیگه فرصت داشتم.
_آخی...دلت براش تنگ شده؟
گوشی و توی کشوم انداختم...
_عارف باید یه ساعت دیگه دم آرایشگاه باشم...فیلم بردارم نیم ساعت دیگه دم گلفروشیِ...تو اصلا زنگ زدی ببینی ماشین آمادست؟ دسته گل ساغر چی؟ میدونی اگه آماده نباشه...
_ساغر هر دوتامون و درسته قورت میده؟؟...همینو میخواستی بگی؟
کف دست هامو دو طرف صورتم گذاشتم و نفسم رو فوت کردم...پوفی کشید و درحالی که ادامو درآورده بود گفت
_اخلاقتم داره شبیه ساغر میشه...
زد زیر خنده...داشت حال و روزم و مسخره میکرد...
لبه تخـ ـت نشستم و نگاهی به سر و وضعم انداختم...باید زودتر میرفتم سمت گلفروشی...عارف کت و شلوارم و از توی کمد درآورد و به سمتم اومد
_همین دو دقیقه پیش زنگ زدم به آیدین...گفت ماشین و دسته گل آمادست...به ساغر که نگفتی مزدارو واسش گرفتم؟
قوز کرده نشسته بودم و به کراوات آویزون از کت نگاه میکردم
_نگفتم...یعنی فکر میکنه همون پرایدو گل زدیم.
شلوارم و از جالباسی کت بیرون کشید و بلند شدم
_بگی من راضیت کردما...اصلا بگو که طرح گل روشم خودم انتخاب کردم..هزینه اشم قابل شمارو نداره ولی باز به ساغر بگو پولشم خودم دادم...با خرابکاری شب حنابندون همینکه از تو طلاقشو نگرفته باید سجده ی شکر به جا بیاریم.
پیرهن مردونه ام و از روی صندلی برداشتم و تنم کردم..تو بستن دگمه ها کمک میکرد
_دستت درد نکنه...هم بابت ماشین هم بابت قیافه ای که درست کردی!
داشت موهامو نگاه میکرد و میخندید...
_خدا کنه فقط تو خوشت بیاد...!!
دگمه های سرآستینم و میبستم که با نگرانی نگاهش کردم
_نکنه جوجه تیغیم کردی؟
قاه قاه خندیدنش بیشتر ترغیب کرد تا لباس هامو زودتر بپوشم و ببینم که با من چه کرده!
شلوارم و پام کردم ...کمـ ـربند مشکیم رو دور کمـ ـرم بستم و زیپ شلوارم و بالا کشیدم.

@romangram_com