#ساغر_پارت_118

_ریمل زدن یلدا خانوم و مسخره میکنی...؟! باید میدیدی دهنت چقدر باز بود زبونتم که...
خندید و در حموم و نیمه باز کرد...
_یلدا سشوار و حوله رو بذار پشت در...
تا خواستم برگردم سمت آینه تا شکل و شمایل جدیدم و ببینم با کف دستش کوبید به پشت کتفم...
_الان نه...بذار موهاتم که درست کردم ببینی.
بدن برهـ ـنه امو به دیوار سرد حموم تکیه دادم.امروز جرئت غر زدن به هیچکس رو نداشتم..حتی به اهالی این منزل!
_خب پس برو بیرون دوش بگیرم...دیرم میشه ها
با اومدن یلدا خانوم خودم رو عقب کشیدم...عارف ازش تشکر کرد و درو بست...زیر پوشش و از تنش درمیاورد که گفت
_با هم میریم زیر دوش! وقت تنگه برادر...
با چشم های گرد شده نگاهش میکردم که زیر پوش و پرت کرد سمت صورتم...
_من ساقدوشتم..نگران نباش!
با تعجب به درآوردن شلوارش نگاه کردم..
_تو که نمیخوای جلوی من لخـ ـت شی ساقدوش؟!
با خنده سمت دوش حموم رفت...
_نه..مثل تو این یکی و درنمیارم...بیا بشورمت بفرستمت بیرون ...
دست هامو بغـ ـل کردم...زیر دوش واستاده بود و در حالی که اب از سرو صورتش میچکید دو تا دستشو برام باز کرد
_نترس...بیا بغـ ـل داداشت...
تکیه امو از دیوار برداشتم و سعی کردم جدی حرف بزنم
_دوشتو بگیر برو بیرون...منم یه دوش بگیرم میام.
شامپو رو کف دستش ریخت و روی سرش کشید...مشغول چنگ انداختن به موهای کم سرش بود که گفت
_بعله میدونم صبح حموم عروسیتو رفتی...فکر کردی من صدای شر شر آبو نشنیدم؟
کف دستم و روی دهنم گذاشتم تا بیشتر از این چیزی نگم...این برادر کوتاه نمی اومد!
منتظر موندم تا دوش گرفتنش تموم بشه و من فرصت پیدا کنم...حوله رو از پشت در برداشتم و روی شونه اش انداختم
_حالا با من می اومدی زیر دوش چیزی ازت کم میشد برادر خجالتی؟
با دست به در حموم اشاره کردم...
_دیرم شد برادر بی حیا...بفرمایید بیرون
به زور بیرونش کردم و خیلی سریع دوش گرفتم...حوله ی سفیدم و دور کمـ ـرم پیچیدم و وقتی از خالی بودن اتاق مطمئن شدم بیرون اومدم....هنوز دو قدم از حموم دور نشده بودم که عارف شونه به دست وارد اتاق شد
_بشین موهاتو درست کنم...
از ته دلم دعا کردم که ساغر شرایط منو نداشته باشه و حداقل ساقدوش و آرایشگرش مراعات حالش رو بکنند...
روی صندلی منو نشوند و مشغول شد...آینه ی اتاقم و با پارچه پوشونده بود تا احیانا درباره مدل مویی که معلوم نبود چیِ نظر ندم...
_عارف تو حموم که موهامو زیاد نزدی؟

@romangram_com