#سفر_به_دیار_عشق_پارت_365
سروش: یه کاری نکن بزنم ناقصت کنما
-بیخودی به خودت زحمت نده.... اینجا به اندازه ی کافی آدم پیدا میشه این کار رو به عهده بگیره... تو هم بشین ناقص شدنه بنده رو تماشا کن
سروش: دلم میخواد سرتو بکوبم به دیوار
-من هم دلم میخواد سرمو بکوبم به دیوار شاید بیفتم بمیرم از دست توی زبون نفهم راحت بشم... چرا دست از سرم برنمیداری... اصلا کی گفت من رو تعقیب کنی؟... مگه تو کار و زندگی نداری؟
سروش: من احمق رو بگو که جون خودم رو واسه ی توی بیشعور به خطر انداختم
-کسی ازت نخواسته بود جون ارزشمندت رو برای من بیشعور به خطر بندازی
سروش: لابد این حرفا هم جای تشکرته
با پوزخند میگم: واسه ی چی ازت تشکر کنم.... یه جور حرف میزنی انگار چیکار کردی... اگه نجاتم داده بودی یه چیزی اما بدبختی اینجاست خودت هم اومدی ور دل من نشستی و چرت و پرت میگی... فردا اینا یه بلایی سرت بیارن تمام ایل و تبارت میریزن سر من بدبخت و میگن تو باعثش بودی... حالا من دنیایی بگم به پیر به پیغمبر من اصلا روحم هم خبر نداشت پسرتون اینا رو تعقیب کرده ولی کیه که باور کنه... بهتره از همین حالا خودم رو مرده فرض کنم چون اگه از اینجا هم جون سالم به در بردم محاله خونوادت من رو زنده بذارن
سروش: واقعا که پررویی
-من حقیقت رو میگم... اگه میخواستی کمکم کنی کافی بود یه زنگ به پلیس میزدی دیگه این اکشن بازیا چی بود از خودت در آوردی؟
سروش: دفعه ی بعد اگه رو به موت هم باشی محاله کمکت کنم
-خوشحال میشم به حرفت عمل کنی و هیچ دخالتی در کارهای من نکنی... اینجوری دیگه مجبور نیستم نگران جواب پس دادن به این و اون باشم
romangram.com | @romangram_com