#سفر_به_دیار_عشق_پارت_362

صدای داد پرهام رو میشنوم: چه طور جرات میکنی رو من دست بلند کنی مطمئن باش این کارت بی جواب نمیمونه

سروش: اگه مرد بودی همون لحظه جواب میدادی نه اینکه هزار نفر رو بفرستی من رو بگیرن بعد بیای جلوم بگی کارت بی جواب نمیمونه

با شنیدن صدای سیلی ته دلم خالی میشه... دستم رو روی قلبم میذارم

پرهام: زیادی حرف میزنی... چیکارشی؟؟

صدای پر از تمسخر سروش رو میشنوم: به توی کثافت ربطی نداره... چیکارش کردین؟

پرهام با مسخرگی میگه:هنوز کارش نکردیم ولی به زودی رسم مهمون نوازی رو به جا میاریمو ازش پذیرایی میکنیم نترس تو هم بی نصیب نمیمونی

صدای فریاد سروش تو گوشم میپیچه: لعنتی میگم با ترنم چیکار کردی؟

دوباره صدای داد و فریاد بلند میشه

نمیدونم سروش چیکار میکنه که پرهام با داد میگه: بگیرینش لعنتیا

سروش: اگه بلایی سرش بیاد با دستهای خودم میکشمت

پرهام بی توجه به داد و فریاد سروش میگه: جیبای این بچه سوسول رو خالی کنید و بعد هم پیش اون یکی بندازینش... اگه سر و صدای اضافه هم کرد دست و پا و دهنش رو ببندین

بعد از چند دقیقه در اتاق باز میشه و سروش رو به داخل اتاق پرت میشه


romangram.com | @romangram_com