#سفر_به_دیار_عشق_پارت_361
پرهام: بگو بیارنش... کیه؟
نیما: مدام میگه ترنم کجاست؟ لابد از آشناهاشه
پرهام: منصور پدرمون رو در میاره
قلبم تند تند میزنه
با شنیدن صدای آشنای سروش قلبم میریزیه
زمزمه وار میگم: نـه
اشکی از گوشه ی چشمم سرازیر میشه
سروش با داد میگه: شماها کی هستین؟ با ترنم چیکار کردین؟
پرهام: آقا پسر مثله اینکه نمیدونی فوضولی زیاد عواقب خوبی رو به همراه نداره... نکنه دوست پسرشی؟
از شدت ترس همه بدنم میلرزه
سروش: خفه ش....
حس میکنم اون بیرون دعوا شده... صدای داد و بیداد چند بلند شده
romangram.com | @romangram_com