#سفر_به_دیار_عشق_پارت_360
با عصبانیت بهم زل میزنه و میگه: به نفعته خفه شی
و بعد بی توجه به من در رو محکم میبنده و با داد به بقیه دستوراتی میده
پرهام: همین الان پیداش کنید... یالا ...اگه منصور بفهمه پوست از سرمون میکنه
ته دلم امیدوار میشم... یعنی ممکنه نجات پیدا کنم... خدایا خودت کمکم کن... امیدوارم هر کسی هست پلیس رو هم در جریان گذاشته باشه
پرهام: نیما مطمئنی؟
نیما: آره بابا... خودم دیدم یه نفر از دیوار پایینپرید
پرهام: اگه ماموریت خراب بشه خودم میکشمت... اگه به تو بود دختره هم فرار کرده بود
نیما: پر.......
پرهام: خفه شو... تو هم برو بگرد پیداش کن... اینجا واستادی ور دل من چه غلطی میکنی؟
یعنی کی میتونه باشه
بعد ده دقیقه صدای نیما بلند میشه
نیما: پرهام گرفتیمش
romangram.com | @romangram_com