#سفر_به_دیار_عشق_پارت_318
دکتر فکری میکنه و میگه: نمیتونی از ماندانا کمک بگیری؟
-هوم... نمیدونم... ولی مطمئنم اگه براش ماجرا رو تعریف کنم اون هم مخالف صد در صد کار کردن من توی شرکت سروش میشه
دکتر: پس کمکت میکنه
-آره، ولی تا پیدا شدن کار باید اونجا بمونم
دکتر: نگران کارت هم نباش من چند تا دوست و آشنا دارم بهشون میسپارم ببینم چی میشه تو هم به ماندانا و شوهرش بگو شاید تونستن کاری برات بکنند
با خجالت نگامو ازش میگیرمو میگم: وقتی این طور برخورد میکنید شرمنده میشم
دکتر: شرمنده واسه ی چی؟
-آخه انتظار نداشتم تا این حد بهم کمک کنید
دکتر: من که هنوز کاری برات نکردم
-چرا آقای دکتر... خیلی کارا برام کردین... هم بهم آرامش دادین هم به آینده امیدوارترم کردین
دکتر: چرا اینقدر تعارفی هستی دختر... این کارا جز وظایفه منه
سرمو بالا میارمو با بغضی که تو گلومه میگم: جز وظایفتون نیست آقای دکتر... شما میتونستین به حرفام گوش بدین چند تا راهکار ساده ارائه بدین پولتون رو بگیرین و بعد هم بیخیال من و زندگی من بشین
romangram.com | @romangram_com