#سفر_به_دیار_عشق_پارت_319

با مهربونی نگام میکنه و میگه: باز که اشکات در اومد

با تعجب دستم رو به سمت صورتم میبرمو در کمال تعجب با صورت خیس از اشکم مواجه میشم

-اصلا متوجه نشدم

دکتر: میدونم.. بعضی وقتها اشکها بی اجازه جاری میشن

-هیچ چیزی نمیتونه مثله گریه آرومم کنه... اشکها همدم همیشگی من هستن خیلی روزا بی اجازه ی من جاری میشن

اخم کوچیکی میکنه و میگه: ولی دلیل هم نمیشه همیشه گریه کنی

لبخندی میزنمو هیچی نمیگم... یه دستمال کاغذی دیگه از روی میز برمیدارمو صورتم رو پاک میکنم

دکتر با ناراحتی میگه: آثار جرم پدرت کاملا خودش رو نشون داده

با لحن غمگینی میگم: بعضی روزا فکر میکنم شاید این همه مقاومت مسخره به نظر میرسه... منی که جلوی همه خوار و ذلیل شدم... غرورم شکسته... شخصیتم زیر سوال رفته... با گریه نکردن جلوی خونوادم یا محکم حرف زدن یا التماس نکردن چه چیزی رو به دست میارم.. من که خیلی قبلتر از همه ی اینا شکستم

دکتر: اشتباه نکن ترنم... اشتباه نکن... تو هنوز هم غرور و شخصیتت رو داری... تو هیچوقت به گناه نکرده ات اعتراف نکردی... شاید دیگران فکر کنند خوار و ذلیل شدی آیا واقعا همینطوره؟... خوار و ذلیل به کی میگن؟... کسی که هیچ گناهی مرتکب نشده میشه صفت خوار و ذلیل رو روش گذاشت؟

فقط نگاش میکنمو هیچی نمیگم... حرفاش من رو به فکر فرو میبره

به چشمام زل میزنه و به حرفاش ادامه میده: شاید پیش دیگران غرورت خرد شده باشه... شاید پیش دیگران شخصیتت زیر سوال رفته باشه اما به این فکر کن آیا پیش خودت هم این اتفاقا افتاده؟...


romangram.com | @romangram_com