#سفر_به_دیار_عشق_پارت_317

دکتر: چیه؟ چرا اینجوری نگام میکنی؟

کم کم از اون حالت در میام... اول یه خنده ی کوتاه میکنم و بعد خنده ام طولانی میشه

دکتر با نگرانی میگه: چته ترانه؟... خوبی؟

با دست اشاره میکنم که حالم خوبه... به زحمت اشک گوشه ی چشمم رو پاک میکنم و میگم: جوک بامزه ای بود دکتر

دکتر با اخم میگه: من دارم جدی حرف میزنم

دوباره خنده ی کوتاهی میکنمو میگم: آقای دکتر من تنفر رو از توی چشماش میخونم... اون میخواست بهم تجاوز کنه

دکتر: سروش هم دوستت داره هم ازت متنفره... بین دو تا احساس مختلف داره دست و پا میزنه

نفسمو با حرص بیرون میدمو میگم: اون وقت با چه دلیلی و مدرکی این حرف رو میزنید؟

دکتر: اگه دوستت نداشت این همه دروغ سر هم نمیکرد تا تو رو به شرکت خودش برگردونه... قرارداد یه ماهه رو به یکساله تغییر نمیداد.. اصلا اون روزی که داشتی تصادف میکردی اسمت رو به زبون نمیاورد... به خاطر اینکه سر کار نرفتی جلوی خونتون حاضر نمیشد... کلا دلیلای زیادی وجود داره

آهی میکشمو میگم: هر چند که من میگم دلیل این کاراش دوست داشتن من نیست ولی حتی دوستم هم داشته باشه دیگه کار از کار گذشته... اون نامزد کرده... دو ماه دیگه عروسیشه

دکتر سری تکون میده و میگه: اگه واقعا همه چیز رو تموم شده میدونی و تحمل سروش و شرکتش برات سخته بهت پیشنهاد میکنم که محیط کارت رو عوض کنی

-کجا برم؟... آقای رمضانی که تا قراردادم تموم نشه قبولم نمیکنه


romangram.com | @romangram_com