#سفر_به_دیار_عشق_پارت_316

هنوز هم نگرانم.. انگار نگرانی رو از حالتها و حرکاتی که انجام میدم میفهمه چون لبخند اطمینان بخشی میزنه و میگه: نترس... کمکت میکنم

-همه ی سعیم رو میکنم

دکتر: آفرین دختر خوب... حالا میریم سر مسئله ی سروش... میخوای تو شرکتش کار کنی؟

-با اینکه حقوقش خیلی خوبه ولی اصلا دوست ندارم اونجا کار کنم... من دوست دارم در محل کارم آرامش داشته باشم توی خونه به اندازه ی کافی عذابم میدن دوست ندارم توی محیط کارم هم اذیت بشم... توی شرکت سروش با طعنه هاش داغ دلم رو تازه میکنه بدجور از لحاظ روحی اذیت میشم

دکتر: پس اگه شرایطش جور باشه ترجیح میدی بری جای دیگه کار کنی؟

-اوهوم... ولی چون قرارداد بستم باید تا یک سال براش کار کنم

دکتر: بالاخره راه هایی برای فسخ قرارداد وجود داره

-آقای رمضان.......

میپره وسط حرفمو میگه: یکی دیگه از اشتباهاتت همینه... اول به خودت فکر کن... آقای رمضانی از شرایط بد تو خبر نداره دلیلی هم نداره که مطلع بشه... درسته کمکت کرد ولی تو هم براش کار کردی... میدونم خودت رو مدیون آقای رمضانی میدونی اما یادت باشه با یه تصمیم نادرست الانت زندگی آیندت تباه میشه... هر چند من از رفتارای سروش برداشت دیگه ای دارم

با تعجب میگم: چه برداشتی؟... مگه غیر از این میتونه باشه که از من متنفره

دکتر: من به عنوان یه مرد میگم آره... غیر از اینه... به نظر من سروش هنوز هم دوستت داره

بهت زده بهش نگاه میکنم


romangram.com | @romangram_com