#سفر_به_دیار_عشق_پارت_268

با صدای بسته شدن در از خواب میپرم... سروش رو جلوی در میبینم که با پوزخند نگام میکنه

سروش: سرعت المعلت ستودنیه... چند ساعته تایپ رو تموم کردی که بعد از یک ساعت و نیم که من برگشتم تو با خیال راحت خوابیدی

یه چیزی ته دلم میگه: بیچاره شدی؟

میخوام چیزی بگم که خمیازه نمیذاره... جلوی دهنم رو میگیرمو خمیازه ای میکشم

سروش خندش میگیره ولی سعی میکنه جدی باشه

سروش: چاپشون کردی؟

با ترس و لرز میگم: راستش خواب موندم

سری تکون میده و میگه: اینو که خودم هم فهمیدم زود چاپشون کن باید جایی برم

نمیدونم چه جری بهش بگم که خواب موندم و بیشترش رو تایپ نکردم

سروش: با توام... میگم چاپشون کن دیرم شده... نکنه هنوز خوابی؟

-راستش... چه جوری بگم....

سروش با تعجب نگام میکنه و میگه: چیزی شده؟


romangram.com | @romangram_com