#سفر_به_دیار_عشق_پارت_267

شونه ای بالا میندازمو میگم: ترجیح میدم کارامو تموم کنم بعد برم... چند جایی کار دارم

سروش: هرجور که مایلی

بعد از تموم شدن حرفش از روی مبل بلند میشه و کتش رو که روی یکی از مبلا افتاده برمیداره... همونجور که کت اسپرتش رو تنش میکنه به سمت در میره و میگه: من دارم میرم... یکی دو ساعت دیگه برمیگردم تا متنهای ترجمه شده رو ازت بگیرم

دستش به سمت دستگیره ی در میره تا بازش کنه

با صدای آرومی میگم: فکر نکنم تا اون موقع باشم کارم که تموم شد میذار.....

توی حرفم میپره و میگه: میمونی تا من بیام... باید نگاه کنم تا مشکلی توی ترجمه ها نباشه

میخوام چیزی بگم که اجازه نمیده و به سرعت در رو باز میکنه و از اتاق خارج میشه

آخه یکی نیست بهش بگه تویی که اینقدر از ترجمه سرت میشه چرا مترجم استخدام میکنی

دوباره کارم رو از سر میگیرم و اینبار شروع به تایپ ترجمه ها میکنم

از بس به کامپیوتر خیره شدم چشمام خسته شد... سرم رو روی میز میذارمو چشمامو میبندم

زمزمه وار میگم: خداجون پس کی تموم میشه... هنوز یک سومش رو تایپ کردم... احساس ضعف و گرسنگی هم میکنم

نمیدونم چی میشه که کم کم چشمام سنگین میشه و به خواب میرم


romangram.com | @romangram_com