#سفر_به_دیار_عشق_پارت_229
سروش: روزای قبل از طرف یه آدم زبون نفهم سرکار نمیرفتم
-خیلی رو داری که با کار دیشبت انتظار داری بیام شرکتت و برات کار کنم
با پوزخند میگه: این چیزا که باید برای تو عادی باشه... اگه دوست داشتی............
با خشم میپرم وسط حرفشو میگم: تو یه عوضیه به تمام معنایی... حالم ازت بهم میخوره
چنان اخماش تو هم میره که از ترس ته دلم خالی میشه
با چشمهای به خون نشسته میگه: اگه جرات داری یه بار دیگه جملت رو تکرار کن
با اینکه ترسیدم ولی نمیخوام ضعف نشون بدم
همه جراتمو جمع میکنم با جدیت تو چشماش زل میزنمو میگم: گفتم تو یه عوضیه به تمام معنایی... حالم ازت بهم میخوره...
صدای قدمهای یه نفر رو از توی کوچه میشنوم... سروش من رو به داخل خونه هل میده و خودش هم به داخل میاد... در رو پشت سرش میبنده و با خشم به من زل میزنه... گاهی به خونه میندازم همه جا تاریکه... اینجور که معلومه کسی خونه نیست... از اینکه با سروش توی خونه تنهام میترسم... با صدای سروش به خودم میام
سروش با عصبانیت میگه: که من عوضیم؟
با اینکه ترسیدم ولی سعی میکنم این ترس رو نشون ندم... پوزخندی میزنمو میگم: آره تو یه عوضی هستی.. یه عوضی به تمام معنا... یه نامرد همه چیز تموم... یه پس فطرت که دست هر چی نامرده از پشت بسته
دستش میره بالا و میخواد یه سیلی به صورتم بزنه که اشکی از گوشه ی چشمم سرازیر میشه ولی من بی توجه به اشکم با ناراحتی ادامه میدم: بزن لعنتی بزن.. تا امروز سیلی زیاد خوردم تو هم من رو به جرم گفتن حقیقت بزن... دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم... من دارم به یه آدم عوضی میگم عوضی اگه حرفم اشتباهه بزن... فقط یه نامرد عوضی مثله تو میتونه زور و بازوش رو به یه دختر نشون بده...
romangram.com | @romangram_com