#سفر_به_دیار_عشق_پارت_211

دکتر سری تکون میده و خطاب به من میگه: بریم

با تموم شدن حرفش بدون اینکه منتظر جوابی از جانب من باشه به سمت آسانسور حرکت میکنه ...چیزی نمیگم پشت سرش آروم آروم راه میرم... دکتر متفکر به آسانسور میرسه و من هم با چند تا قدم بلند خودم رو بهش میرسونم... دکمه ی آسانسور رو میزنه ومنتظر میشه... با جدیت خاصی به طرف من برمیگرده وخطاب به من میگه:یادم رفته بود در مورد قرصایی که مصرف میکنی باهات حرف بزنم

منتظر نگاش میکنمو چیزی نمیگم

وقتی سکوتمو میبینه میگه: همیشگیه؟

با تعجب میگم: چی؟

دکتر با جدیت میگه: همیشه با آرامبخش میخوابی؟

-همیشه که نه ولی بیشتر شبا............

میپره وسط حرفمو با تحکم میگه: از امشب به هیچ عنوان از اون قرصا استفاده نمیکنی

-اما....

آسانسور میاد و دکتر با سر بهم اشاره میکنه که داخل آسانسور بشم

سری تکون میدمو وارد میشم خودش هم داخل میشه و دکمه ی همکف رو میزنه

دکتر: حالا بگو


romangram.com | @romangram_com