#سفر_به_دیار_عشق_پارت_210
دکتر: چه عجب بالاخره فهمیدی
با اخم میگم: آقای دکتر
منشی با لبخندی مهربون میگه: فردا ساعت 2 خوبه؟
-نمیشه چهار، چهار و نیم بیام؟
منشی نگاهی به دکتر میندازه که دکتر سری به نشونه ی مسئله ای نیست تکون میده... منشی هم توی سررسید رو به روش چیزی مینویسه و میگه: پس فردا راس ساعت 4 اینجا باشین
با لبخند میگم: حتما و ممنونم بابت همه چیز
منشی زمزمه وار میگه: خواهش میکنم
یه خداحافظی زیر لبی به منشی میگم که منشی سری تکون میده و مشغول جمع کردن وسایلاش میشه
برای دکتر هم دستی به نشونه ی خداحافظی تکون میدمو میگم: با اجازه
دکتر با تحکم میگه: یه لحظه صبر کن... باهات کار دارم
بعد بدون اینکه به من اجازه ی صحبت کردن بده خطاب به منشی میگه: فردا صبح یه خورده دیر میام حواست به همه چیز باشه
منشی: چشم آقای دکتر
romangram.com | @romangram_com