#اس_ام_اس_پارت_99
مثل پَت و مت شده بودیم فقط دو جفتش!
راه افتادیم نشستیم سرجاهامون!
پوفی کردم که باعث شد تارِ موی جلوی صورتم بره هوا و دوباره برگرده سرجاش!
آروم به ساغر که کنارم نشسته بود گفتم: هوی...
ولی مثل این که تو این دنیا نبود! ...یه تنه بهش زدم که باعث شد برگرده سمتم!
ساغر: هوی چته چرا میزنی؟
من: نیم ساعته دارم صدات میزنم خرخون!
ساغر: هوی به من نگو خرخون! حالا چی کار داری؟
من: این کلاس چند واحدیه؟
ساغر: 4واحدی!
من: پوف! پس ساعت 11 تموم میشه!
ساغر: خوب اومدی!
نگاهی به ساعتم کردم! من میمیرم یعنی! تازه ساعت 7: 45 دقیقه بود!
نگاهی به اطراف انداختم! شروین نبود! پس این ترم این درسو نگرفته بود! چه بهتر! حداقل یه کلاس ار دستش راحت باشیم!
ساعت اطراف 11 بود که کلاس تموم شد! این استادای ما چه عقده ای ان! یکی از اون یکی بدتر! انگار مسابقه س هر استادی تندتر بگه برنده س!
گوشیمو باز کردم! اس ام اس داشتم! رو یه نیمکت پیش بچه ها نشستم! خودش بود!
اون: سلام کلاسی؟
من: نه ولی همین الان تموم شد! دارم میمیرم از خستگی! رسیدن به خیر!
اون: ممنون!
دنبال اون اس ام اسش یکی دیگه ازش اومد!
اون: (شکلک زبون)ولی به جاش من تازه دارم میام دانشگاه!
با حرص براش نوشتم: کوفتت بشه اون خوابی که کردی!
romangram.com | @romangram_com