#اس_ام_اس_پارت_91
من: دِ جون بکن!
صدای خنده ی یکی از پشت سرم اومد! برگشتم دیدم شروینه که رد شد و داشت میخندید!
بایدم میخندید همه چی به نفع اون تموم شد!
منم بودم میخندیدم! اخمام رفت تو هم! حقمو ازت میگیرم جناب شروین! با صدای گوشیم برگشتم!
اون: خیلی خوب بزار تمرکز کنم!
آخه این تمرکز میخواد کجا؟ براش نوشتم!
من: آخه این تمرکز میخواد کجا؟
اون: خیلی خوب ،خیلی خوب... من رفتم... یعنی... الان من...
داشتم میمردم از استرس! چشمام چهارتایی رو گوشی بود!
دخترا هم کنارم هرکدوم با یکی حرف میزدن! آب دهنمو قورت دادم بعد دو دیقه اس ام اس فرستاد! با استرس بازش کردم!
اون: نمیگم!
حرصمو سِر صفحه ی گوشی خالی کردم!
من: کوفت!
اون: (شکلک زبون وخنده)
من: خیلی بی شعوری!
اون: خیلی خوب بابا! چرا میزنی؟ من الان سینما میخونم!
دست خودم نبود پریدم هوا و جیغ کشیدم!
من: جیغ! جیغ! هو را ا ا ا ا ا ا ا ا! هور ا ا ا ا ا ا ا ا!
تموم دانشگاه رو دویدم و برگشتم پیش بچه ها که داشتن با چشمایی که اندازه ی قابلمه شده بود نگام میکردن!
کیانا: این باز دوباره دیوونگیش گل کرد!
پریدم بغل الناز! دوتا دستشو گرفتم و به حالت چرخ و فلک چرخوندمش! بالا پایین پریدم و اونو مجبور به پرش هم کردم! بیچاره گیج شده بود! النازو ول کردم و یه قری به کمرم دادم و بشکن زدم و جیغ و هورا کردم! مطمئنن الان کل دانشگاه پی به دیوونگیم بردن!
بی توجه به کسایی که نگام میکردن و رد میشدن با نفس نفس زدن به بچه ها گفتم: الان... امروز... اون... اینجاست!
romangram.com | @romangram_com