#اس_ام_اس_پارت_90


یکی پیدا کردم لحظه اخر با شادی اومدم بگم که هانیه پرید وسط حرفم!

هانیه: خوب دیگه کافیه! کلاس وقتش تموم شد! در ضمن مشاعره ی خیلی خوب بود ولی هم با توام شروین هم تو آتنا کَل کَلاتون رو بزارید واسه بعد کلاس! کلاس جای تلافی نیست!

من و شروین هردوتامون انگشتمونو گرفتیم سمت اون یکی و همزمان گفتیم: ولی اون شروع کرد!

شروین: تو شروع کردی!

من: مــن؟ کی مشاعره راه انداخت؟

شروین: تقصیر من نیست تو باید قبول میکردی باختی!

با حرص گفتم: من نباخته بودم فقط کلاس داشت شروع میشد بهتر بود اونجوری جوابتو میدادم!

شروین یه تای ابروشو داد بالا و گفت: اِ جدا؟ من که می دونم نمیدونستی!

هانیه داد زد: کافیه! گفتم برای بعد از کلاس!

عصبی کیفمو برداشتم و از کلاس زدم بیرون!

سعی کردم ریلکس باشم! یه لیوان آب خوردم و رو یه نیمکت تو حیاط دانشگاه نشستم!

تا حدودی موفق شدم خودمو آروم کنم!

یه اس ام اس براش فرستادم!

من: جان من بگو دیگه!

بعد 5مین جوابمو داد: نمی گم! فکرشم نکن!

من: اِ! زدحال نباش دیگه بگو!

اون: خیلی خوب ولی واحدامو بهت نمیگم!

من: زود باش,زودباش!

داشتم می مردم از چندتا حس مختلف! فضولی... هیجان... استرس...

خیلی دوست داشتم اونم سینما خونده باشه! از خدام بود سینما خونده باشه!

ولی بهم نگفته بود! از دیشب داشتم رو مخش راه میرفتم بلکم بگه!

اون: من...

romangram.com | @romangram_com