#اس_ام_اس_پارت_89


من: "لیک پندارم پَس دیوار

نقش های تیره می انگیخت

و به رنگ دود"

شروین: " دشت می گیرد آرام

قصه رنگی روز

می رود رو به تمام"

من: "می ترواد ز لبم قصه سرد

دلم افسرده در این تنگ غروب"

شروین: "بی خبر آمد تا به دلم قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر,سحر نزدیک است"

من: "تن نمی کوفت به موجی دیگر

چشم ماهی کیوان دید"

شروین: "در همین لحظه ی غمناک به جا

و به نزدیکی او

می خروشد دریا

که می گوید باز

وز ره دور فرا می رسد آن موج

از شبی طوفانی

داستانی نه دراز"

وای "ز"! نه توروخدا نمیدونم!

ز! همیشه تو "ز" مشکل داشتم!

romangram.com | @romangram_com