#اس_ام_اس_پارت_88


بر چارچوب پنجره ی من...

بهت زده نگاش کردم! شعر با "شین" و رو به من شروع شده بود! این یعنی جواب آخرین شعری که تو کافه بهش دادم!

دست به سینه و مغرور و خبیث نگام میکرد!

نمی خواستم کم بیارم و نمی خواستم هم کلاس هانیه رو به هَم بریزم!

هانیه که رو به تخته بود و ما رو نمیدید گفت: بله مثال خیلی خوبی بو...

دال رو نگفته بود که از جام بلند شدم و یه شعر با "نون"گفتم!

مجبور بودم! دوست نداشتم کلاس هانیه رو بهم بریزم ولی نمیخواستم جلوی شروین هم کم بیارم!

من: "نقشی کِش به یاری منقار

بندی گسسته اشت

خوابی شکسته است

رویای سرزمین "

شروین: "نمی دانم چرا می گویند اسب حیوان نجیبی ست؟

کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست؟ "

هانیه و دانشجو ها با تعجب نگامون میکردن البته به جز چندنفری که تو کافه شاهد مشاعره بودن!

من: "تلخ غمگین به راه می نگرد

سرد

خشک

چو ماری روی تن کون می خزد راهی "

شروین: "یک جدال با جنبش است

پیکر او گرم

بسته است نقش بر تن لبهایش

تصویر یک سوال"

romangram.com | @romangram_com