#اس_ام_اس_پارت_85
ت... خوب بزار فکر کنم!
من: "تا خواستم كه بگسلم اين رشته نگاه
قلبم تپيد و باز مرا سوي او كشاند
نو ميد و خسته بودم از آن جستجوي خويش
با ناز خنده كردم و گفتم بيا بيا "
از فروغ گفتم!
دوتا شاعری که تموم شعرای موردعلاقه ی من رو سروده بودن!
شروین: آنچه بگذشت نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز
من: "زندگی دور مانده موج سرابی
سایهاش افسرده بر درازای دیوار"
شروین: "رنگ می ریزد از پیکر ما
خانه را نقش فساد است به سقف
سرنگون خواهد شد بر سرما"
من: "آن رفتم درون هر رگ و هر استخوان
اما از آنچه در پی آن بودم
رنگی نیافتم"
شروین خم شد و دستاشو گذاشت دو طرف میز و خم شد سمتم و آروم گفت: نه کم نمیاری! اونقدر که از هرکتابی که میگم از همون شعر میگی! عجیبه دخترا کمتر بهشون میاد اهل شعر و این جور چیزا باشن!
اخمام رفت تو هم! این یه نوع توهین بود!
به حالت قبلش برگشت و گفت:
"مردی به راه می گذرد
romangram.com | @romangram_com