#اس_ام_اس_پارت_84
من: آره فقط از شاعر به خصوصی یا کتاب شعر به خصوصی باشه؟
شروین: نه! سبک و شاعرش مهم نیست! ببینم تو که نمیخوای ترانه بگی؟
هی زایه شدم! آماده شده بودم اگه کم آوردم ترانه بخونم! آروم جوری که نبینه لبمو گزیدم! ولی برای این که سوتی ندم همونطور خونسرد گفتم: در مورد من چی فکر کردی؟
نگام کرد و بعد گفت:
" دیرگاهی ست در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است... "
من: " تیرگی پا می کشد از بام ها
صبح می خندد به راه شهر من "
شروین دست به جیب وایستاد جلوم و گفت:
"تنش ز خستگی افتاده ز کار
بر سر و رویش بنشسته غبار"
لبخند کجی زدم!
از همین جا فهمیدم سهراب زیاد میخونه! درست مثل خودم!
من:
"ریخته سُرخ غروب
جا به جا بر سر سنگ"
شروین یه لحظه وایستاد و فکر کرد!
لبخند پیروزی داشت رو لبام جون میگرفت! اینقدر زود جا زدی؟
داشتم حس پیروزی رو می چشیدم که گفت:
"گریه ام بی اثر است
و اگر می خندم
خنده ام بیهوده است"
romangram.com | @romangram_com