#اس_ام_اس_پارت_78


حرصی با صدای بلند جوری که بشنوه گفتم: ولش کن بابا! از یه خل و چل بی شعور بی فرهنگ چیز بیشتری انتظار نمیره! موندم چه طور اومده سینما بخونه!

شروین که شنید نگام کرد و یه لبخند محوی زد و یه تای ابروشو داد بالا!

یا خدا! این دیگه کیه من جای این بودم هرکی چنین حرفایی بهم میزد بلند میشدم 10تا بدتر بهش فحش میدادم! حالش خوب نیست برای من لبخند محو میزنه! برگشتم سمت ساغر که شوکه شدم! چه همه امروز لبخند محو میزنن! اینم لبخند محو میزنه برا من! چشمام گرد شد!

ساغر: میدونستی وقتی حرص میخوری خیلی خوشگل میشی؟

چشمام نزدیک بود از جا در بیاد؟ جان؟ من حرص میخورم خوشگل میشم؟

ساغر: از این به بعد حرصیت کنم یکم فیض ببرم! فقط باید مراعات کنم اونقدر حرصیت نکنم که چشمات خطرناک بشن که اون چشما وقتی ترسناک و خشن میشن مگر خدا فقط بتونه نگاش کنه!

به یه چشم غره بسنده کردم! بعدا حال این ساغرو میگرفتم! الان جاش نبود! توی کافی شاپ جاش نبود! صدای درونم باز پرید وسط: چه عجب یه بار اون مُخ تلیتت کار کرد و فهمید اینجا جاش نیست!

آخه بگو به توچه که میپری وسط!

من: ساغر یادته چندبار خواستی یه چیزی رو بهم بگی اما فرصتش پیش نیومد؟ حالا که فرصتش هست بگو!

ساغر شوکه آب دهنشو قورت داد و در کثری از ثانیه چشماش غمگین شد! یه آه کشید که تا اعماق وجودمو سوزوند! چشماشو بست و پلکاش لرزید!

سعی میکرد اون موضوع رو به یاد نیاره!

ساغر: مهم نیست!

من: بهم اعتماد داری؟

با این حرفم متعجب برگشت و نگام کرد و با اطمینانی کامل گفت: آره!

من: پس...

نگاشو به پنجره دوخت و زیر لب گفت: باشه!

آه عمیقی کشید و شروع کرد به حرف زدن!

ساغر: درست هفتم و هشتم فروردین بود! قبل این که بیایم شمال! پیام رو یادت میاد؟

سرمو به نشونه ی آره تکون دادم! پیام دوست پسر ساغر بود که حدودا 5,6 ماه پیش بهم زده بودن!

از پنجره ی کنار صندلیمون زل زد به بیرون!

ساغر: برام یه اس ام اس اومد! از یه شماره ی ناشناس بود! نوشته بود توش بهتره که با پیام همه چیز رو تموم کنی چون اگه این کار رو نکنی اتفاق خوبی برای پیام نمیفته!

دقیقا نوشته بود: نپرس کی ام! کجام و چرا اینو میگم! اگه با پیام تموم نکنی ممکنه هم خودتو بکشم هم پیامو!

romangram.com | @romangram_com